تبلیغات
عبور از تاریخ - مطالب اسفند 1391

قسمت نوزدهم . محمدرضا پهلوی در له روزه

تاریخ:دوشنبه 21 اسفند 1391-04:17 ب.ظ

اگر کشور سوئیس را، به علتِ تشکیل کنگره ی جهانی یهود و رسمیت یافتنِ تفکر صهیونیستی در سال 1897م . 1276ش در شهر بالِ آن، زادگاه صهیونیست بنامیم، سخنی گزاف نیست. سازمان یافتگیِ تفکر تئودر هرتزل در این کنگره ی جهانی! موجب گردید تا آموزش این تفکر، در سطح جهانی، در اولویت قرار گیرد و به همین منظور بود که مرکزِ کمیته ی ارت جهانی نیز که مبنایِ آن، آموزش نوجوانان یهودی است، در کشور سوئیس قرار داده شد.

اگر از این منظر، به مدارسی که با عناوین مختلف در سوئیس راه اندازی شد و در برخی نوشته ها از آن به « موج نو » تعبیر گردید، نگریسته شود، مفهومِ شهرتِ «مدرسه ی لوروزه» به «مدرسه ی پادشاهان» و «مدرسه ی افسانه ای» و «دلبستگی پایدارِ و مادام العمرِ دانش آموختگانِ آن به دوستان!!» و «ساختِ دهکده جهانی» روشن تر خواهد شد.


ادامه مطلب


قسمت هیجدهم . محمدرضا پهلوی و الکساندری که اسکندر شد!!

تاریخ:سه شنبه 15 اسفند 1391-01:29 ب.ظ

یکی از نکته های جالب توجه ای که در نامه ی انوشیروان خان سپهبدی وجود دارد، اشاره به راننده ای به نام اسکندر است که در منابع تاریخی، نامی از او در میان نیست و مسلّم است که مطرح نبودن نامِ او نیز، بسیار طبیعی و  بدیهی است؛ مگر یک راننده، هر چند راننده ی شاه و ولیعهد، در کجای تاریخ واقع گردیده، که نام او نیز در بررسی جریانات تاریخی مطرح باشد.

و اما نکته هایی که در نوشته ی انوشیروان سپهبدی، پیرامون اسکندر وجود دارد، چنین است:

1 . « در یکشنبه 28 مه، وقتی که بندگان والاحضرت اقدس به لوزان برای گردش تشریف برده بودند، به اسکندر شوفور اجازه داده شده بود در شهر پیغامی ببرد. »

2 . « شنیده ام شوفور شهادتنامه درست کرده و به طهران فرستاده است. موضوع از چه قرار است. جواب دادند: اطلاع ندارم؛ الان او را می خواهم و مطلب را تحقیق می کنم. اسکندر آمد و جواب درستی نداد. »

3 . « اسکندر را مقصر تشخیص داده اند و پنجاه فرانک او را جریمه کرده اند، اگر ممکن است اقدامی بکنید. گفتم کاش همان روز اول مرا مسبوق می کردید که در موقع رسیدگی، یک نفر را از سفارت می فرستادم که چون اسکندر درست فرانسه نمی داند، به او کمک کند. گفتند: من هم همین نظر را داشتم که تقاضا کنم آقای سرداری، نائب سفارت را همراه او بفرستید، ولی گفت: موضوع اهمیتی ندارد که باعث زحمت دیگران بشوم و خودم از عهده برمی آیم. »

4 . « تاریخ آن که 8 فوریه است، چنین معلوم می شود که پنج ماه قبل تهیه شده و اسکندر به کسی ارائه نداده است. از او پرسیدم که چرا به من نگفتی. جوابی نداد. جناب آقای دکتر گفت: می گوید می ترسیدم. بنده نفهمیدم ترس اسکندر از چه بوده، زیرا اگر اتوموبیل حقیقتاً معیوب بوده، وظیفه او بوده که فوراً تصدیقی را که گرفته ارائه دهد تا به کار رسیدگی شود.»

5 . « برای اینکه جای هیچ تردید و شبهه هم برای اسکندر باقی نماند، همان اشخاصی را که اسکندر به آنها مراجعه کرده و تصدیق نامه داده بودند، بنده از طرف خودم معین کردم که با نماینده کمپانی گفتگو و جواب ایرادات خود را بخواهند و به اسکندر نیز گفتم که بدون ملاحظه و واهمه، هرحرفی داری بزن و هرچه به نظرت می رسد بگو و مخصوصاً گفتم که این امر را از طرف بندگان والاحضرت اقدس می کنم. »

سئوالاتی که پیرامون این 5 نکته مطرح است و نیازمند پاسخ می باشد نیز، چنین است:


ادامه مطلب


قسمت هفدهم . محمدرضا پهلوی و ماجرای اتومبیل هیسپانو!!

تاریخ:شنبه 5 اسفند 1391-04:44 ب.ظ

آنچه از ظواهر امر برمی آید، این است که رضاخان برای پیشرفت تحصیلی و آموزش ولیعهد خویش، به هر نوع سرمایه سوزی دست زد؛ چنانکه گوئی پاسخگوئی به همه ی حقارت های دوران کودکی و نوجوانی و قزاقی خود را، در وجود محمدرضا پهلوی جستجو می نمود. آموزش و تربیت غربی، که به وسیله ی مادام ارفع و مدارس موج نو در سوئیس، که ساخته و پرداخته ی استعمارگران بود به او تزریق شد؛ و آمیختگیِ آن با تفرعن شاهنشاهی، که حاصلِ کُرنش و تعظیمِ خودفروختگان درباری، مانند: مؤدب الدوله ها که هرگز نام او  را بدون عبارت « روحی فداه » بر زبان و قلم جای نمی کردند و دورباش و کورباشِ فرماندهان نظامی و انتظامی و استبداد رضاخانی بود، چنان در جسم نحیف او حلول کرد و به گونه ای نهادینه شد که از همان روزهای آغازین ولیعهدی! خودخواهی و خودمحوری و خودپسندی را در رفتار خود به نمایش گذاشت.

یکی از علاقه مندی های تفریحیِ محمدرضا پهلوی در دوران بعد از ولیعهدی، رانندگی بود، که در ایران، بدون هیچ مانع و رادعی، به آن مبادرت داشت. زمانی که به سوئیس رسید، نداشتن سن قانونی،( در این موقع 13 ساله بود) موجب شد تا فقط در فضای سفارتخانه ی ایران، که در تیول انوشیروان خان سپهبدی بود، اجازه رانندگی داشته باشد و او، این محدودیت قانونی را برنمی تابید؛ که  نه تنها  در ایران شاهد فراتر از قانون بودنِ پدرش بود که خودِ او نیز در مدت کوتاه ولایتعهدی، این مسئله را تجربه کرده بود که در کشور ایران، شاه، سایه خداست!! و قانون در ذیل او قرار دارد.


ادامه مطلب






Admin Logo
themebox Logo