تبلیغات
عبور از تاریخ - خاطرات احسان نراقی و ضرورت شناخت و بررسی تاریخ

خاطرات احسان نراقی و ضرورت شناخت و بررسی تاریخ

نویسنده :قاسم تبریزی
تاریخ:سه شنبه 27 اسفند 1392-02:31 ب.ظ

شناخت تاریخ و ضرورت بررسی و تحلیل جریان های فکری، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، امروز بیش از هر زمان دیگر احساس می شود؛ بخصوص که وادادگی ها، انفعال ها، عدمِ داشتنِ تحلیل منسجم از تاریخ، فرهنگ، جامعه، جریانات سیاسی فکری، در دو دهه ی واپسین انقلاب و دو دهه ی پس از پیروزی... زمینه را برای فرصت طلبان، مدعیانِ خدمت و تلاش، کارگزاران و خادمانِ استعمار و استبداد پدید آورده است.

 خاصه آن که ما به دلیلِ عدمِ حافظه تاریخی، یا درگیری هایِ درونِ خودمان، کارنامه ی چهره های منفور را یا فراموش کرده، یا اصلاً اطلاعی نداشته... و همین دو امر، باعث میدان داری و یکه تازی منحرفان و وسوسه گران گردیده است.

کسانی که در دهه های 1320- 1350 در خدمت درباریان، ساواکیان در داخل و مجامع استعماری در خارج بوده اند، امروز خود را « مصلح » ، « اصلاح گر » و « خادم ملت و مملکت » می شمارند و گاهی پا را فراتر نهاده، « معلّم انقلابیون » هم می شوند!؛ نه تنها نسلِ امروز را می خواهند « اصلاح و رهبری » کنند، که خود را « رهبر و راهگشایِ » چهره هایِ پاک و صالح و مصلحِ حقیقی دیروز می نامند؛ و آثار و خاطرات و نوشته هایشان، پر از دروغ، تحریفِ تاریخی، تخریبِ شخصیت هایِ موّجه، ادّعاهای کاذب است و متأسفانه، هرچه می گذرد، این دروغ ها و کذب ها، تبدیل به « یقین » و « باورِ تاریخی » می شود.

شاید از میانِ ده ها « مدّعی »، بتوان « احسان نراقی » را « پهلوان پنبه ی » این وادی دانست، که خاطراتش تاکنون در چهار شکل و مرحله، منتشر شده و شاید بعدها، چند خاطره ی دیگر از دهه های 1320-1350 بنویسد.

                                                 

امام علی این ابیطالب(ع)، درباره « دوگونگی » ها و « جریان » ها می فرمایند:

« از طنین فاجعه هایی که بر امّت هایِ پیشین، به کیفر بدکاری ها و زشت کاری هایشان، فرود آمد، هُش دارید و در احوالِ نیک و بد، چگونگیِ آنها را به یاد آرید و از اینکه به چنان سرنوشتی دچار آئید، بهراسید.

پس، چون در دوگونگیِ حالتشان در اندیشه شدید، خود را به جریانی بسپارید، که بدان جایگاهِ عزت نشستند و دشمنانشان ناپدید شدند، عافیت از هر سو بر سرشان سایه افكند و امكانات در اختیارشان قرار گرفت و بزرگ منشى، شیرازه ی روابطشان را پیوند داد. این جریان عبارت است از: پرهیز از پراكندگى، التزام به همبستگى، تأكید بر آن و توصیه همدیگر بدان.

و دور شوید از جریانى كه ستون فقرات امت هاى پیشین را در هم شكست و نیروهایشان را به تحلیل برد؛ یعنى از كینه ورزى دل ها به هم، سینه تنگى و تنگ نظرى متقابل، پشت كردن به یكدیگر، روى گرداندن از هم و ناهمكارىِ دست ها با همدیگر. »

امام (ع) در وصیتی که به فرزندِ خود، امام حسن مجتبی(ع) می نمایند، می فرمایند:

« ای فرزندِ عزیزم!

هرچند که من به اندازۀ تمامیِ نسل های گذشته عمر نکرده ام، اما در کار و کردارشان نیک نگریسته ام، در اخبارشان اندیشیده ام، در میانِ آثارِ به جای مانده شان گردیده ام، آنچنان که خود یکی از آنان شده ام؛ حتی می توانم ادعا کنم که چون جریان گذشتگان به من انجامیده است، گوئی با اولین تا آخرین فردشان زیسته ام. بخش های زلال و سودمند تاریخ را از بخش های تیره و زیانبارش بازشناخته ام و از هر جریان، گزیده و زیبایش را برای تو گلچین و جدا کرده ام و بخش های ناشناختنی اش را به کناره ای زده ام.»

امام، آنسان گذشته را ترسیم می کند که خواننده را به عمقِ « تلخی » ها و « شیرینی » ها و عللِ پیروزی و شکست و صعود و سقوط می برد. چون بر پایه ی رویدادهای تاریخی گذشته، در موردِ آینده استدلال می نمایند، چون جریان ها را همانند می نامند؛ بالاخص، اگر جریان هایِ همانند هم باشند، در آینه ی عبرتِ اولین، آخرینشان را می توان دید؛ حتی در موردِ دین، در هشداری به ره گم کردکان و جوّ پذیران می فرمایند:

« به هوش باشید که آبشخورهای دین، یکی بیش نیست و راه هایش، همه معتدل و همسو است؛ گه چنگ یازیده ی به آن، به کاروانِ حق پیوسته است و سود می برد، و سر تافته و بازمانده ی از آن، به گمراهی و پشیمانی کشیده می شود.»

در پراکندگی، اختلاف، از هم گسیختگیِ جامعه، که به عللِ گوناگون صورت می گیرد، نه تنها دعوت به «تمسّک به خاندانِ نبوت» می نماید، که {می فرماید:}کانونِ دانش و حکمت و سرچشمه های جوشانِ دانائی، در این خانواده است. همانگونه که رسول حق(ص) فرمود: «دو امانت در میانِ شما می گذارم، قرآن و اهلبیت (ع)؛ و این دو، از یکدیگر جدا ناپذیرند، تا در کنارِ حوضِ کوثر به من می رسند.»

امام هشدار می دهد که « شیطان »، یاران و هم حزبانِ خود را گرد آورده است، چون:

« به هوش باشید که اینک شیطان، هوادارانِ خود را گِرد آورده؛ نیروهایِ سوار و پیاده اش را فراخوانده است. اما این همه، برای من، هیچ است؛ چرا که بینشِ من، همیشه با من همراه است. هرگز حقایق را بر خود، مشتبه نساخته ام تا عوامل دیگر، زمینه ی اشتباه آفرینی شود.»

مسلّماً شیطان، می خواهد جامعه را به « جاهلیت » و « پایگاه های دیرینش » بازگرداند و هدف آن است که « باطل را بر اریکه ی قدرت بنشاند.»؛ امام، برای عبرت گیری از « دو جریانِ گذشته »، سخن می گوید؛ بخصوص از مؤمنانی که اسیرِ سلطه ی شیطان و نمرودیان و ستمکارانِ تاریخ بودند، با توکل، استقامت، تحمل گرفتاری ها، خود را رهانیده، اسیرِ جوّ زمان؛ سلطه ی شیطانیِ ستمگران نگردیده، انواع و اقسامِ مشکلات را تحمّل نموده اند و خداوند، به دلیلِ همین صبوری و شکیبائی، آنان را پیروز و قدرتمند نمود و اینها، همه برای نسل ها، می تواند « درس آموز »، « عبرت پذیر » و « تجربه آموزی » باشد تا در مسیرِ خودسازی و جامعه سازی، به انحراف و کژراهه نروند.

کتابِ شریفِ نهج البلاغه، سراسر، درسِ خودسازی، دگرسازی، جامعه سازی است. و اینک ما باید آن را، آن سان مرور کنیم که در ذهن، فلب، روح، اندیشه و عملمان، ملکه شود.

15/5/1385ش طهران . ولی آباد







Admin Logo
themebox Logo