تبلیغات
عبور از تاریخ - نگاهی گذرا بر جریان شناسی تاریخی در ایران

نگاهی گذرا بر جریان شناسی تاریخی در ایران

نویسنده :قاسم تبریزی
تاریخ:سه شنبه 22 بهمن 1392-04:11 ب.ظ

ن و القلم

 

نگاهی گذرا بر جریان شناسی تاریخی در ایران1

از نهضت ملاعلی کنی علیه استعمار و عوامل آن، به تعطیلی کشاندن فراموشخانه و تشکیلات فراماسونری، تا انقلاب اسلامی، نهضت هائی با رنگ و محتوای اسلامی در این مرز و بوم رخ داده که هر چند هر کدام، به نوعی دارایِ ویژگی های خاصِ خود می باشد، ولی عموماً به لحاظ ایدئولوژیکی، مُلهم از قرآن و اسلام است.

به تعبیرِ استاد محقق محمدرضا حکیمی خراسانی:

« نهضت های فوق به رهبری آنان، آفاقِ حیاتِ اسلام را از تحرّک و اعتراض، سرشار می ساخت و این رسالت عظیم، همین سان و همین سان استمرار یافت، تا آن که بارِ این تکلیفِ الهی- انسانی و مذهبی- سیاسی، بر دوشِ حماسه آفرینان و شورگسترانِ این سده گذاشته شد.

این سده، نهضت هایِ یادشده، ابعاد گسترده تری یافت، چرا؟ چون ستم و جنایت، ابعاد دیگری یافت. دشمنانِ خارجی، پیش از هر کاری، کوشیدند تا راه را برای نفوذِ خویش، به وسیله تصرف در فرهنگ و اقتصاد و سیاست ملّی و سنّت های اسلامی، تغییر و تحریف آنها به سودِ خود، نفوذ خود را هموار سازند2 


                                      

بدون تردید، اتحاد نامقدسِ استبداد و استعمار، که به دنیالِ آن، استثمار و استحمار را هم پدید آورد، کیان، سنّت، عظمت، عزّت، وحدت و هویت جامعه ی ما را دچار معضل نمود؛ و این مشکل، با برنامه ها و طرح های استعماری از یک سو، و اطاعت و عملِ استبداد از سویِ دیگر، فرهنگ و اصالتِ ما را خدشه دار نمود و اقتدار و استقلالِ ما را از میان برد.

در تعبیر استاد حکیمی:

« از این راه ها بود که به ابطالِ هویت ملی، نقضِ شخصیت اسلامی، و پوک ساختن اندیشه ها، و رام ساختن غرورها، و درهم ریختن معیارها، دست زدند و بدین سان کوشیدند تا هسته ی مقاومت ناشناس، یعنی اسلام و روحانیت آگاه را بکوبند، تا در غارت اموال عمومی و گرفتنِ آزادی و پایمال کردنِ حقوقِ خلق خدا پیروز گردند و {در مقابل} عالمانِ مجاهد و آگاه و اسلام شناس و مردم دوست و صحت طلب ما. با توجه به همه ی این ابعاد، به بیدارگری ها و درگیری های سهمگین خویش دست یازیده اند و دست می یازند3

ولذا در دورانِ پهلوی، به دلیل اختناق، استبداد و فشار از سوی {رژیم} و عدم وجود اسناد و امکان، تاریخ معاصر، نه تنها تحریف و وارونه نوشته شد؛ که جریان های تاریخ نگاریِ غیراسلامی، ضداسلامی، در تحریف حقایق، واقعیات و دگرگون جلوه دادن چهره ها، به ترورِ شخصیت رجال صالح و مصلح پرداختند و هر کدام با نگاه و نگرشِ خاصِ ایدئولوژیکی خود، و اهداف استعماری و استبدادی، در ترسیمی نادرست، اذهان جامعه را نسبت به تاریخ، بدبین، متنفر و منقطع نمودند؛ تا آنجا که در اذهانِ جامعه، تاریخ به معنایِ: دروغ، افسانه، تملق، چاپلوسی، کذب محض و... جای گرفت و تاریخی که می توانست دستمایه ی تحقیقات علمی. پژوهشی در رابطه با جامعه شناسی، ادبیات، هنر، سیاست و مذهب باشد و میراث گرانبهای نسل های پیشین، خصوصاً : تجربه، عبرت، ارائه الگوهای شایسته، بیان علل و عوامل صعود و سقوط ملت ها، دولت ها، تمدن ها، فرهنگ ها، رجال، جریانات و احزاب و... پدید آمدنِ وقایع و رخدادها  را به نسل های متوالی ارائه دهد، از صحنه ی جامعه، خصوصاً مراکز علمی و دانشگاهی حذف و کتب تاریخی، به تردید نگریسته شود؛ مگر آنچه از دانشگاه های « کمبریج » و « سوربن » تولید شده باشد! و یا از سویِ بنیادهای: خاورشناسی، شرق شناسی، ایران شناسی، حتی اسلام شناسی! مراکز استعماری ارائه شده و یا به قلم چهره های ضدّملی و ضدّاسلامی امثال: سِرجان ملکم، ادوارد براوان، سِرپرسی ساکس، لایارد، ریچارد کاتم، استمپل، گراهام فولر، میس لمبتون و... یا گلد زیهر، ایوانف و پطروشفسکی انتشار یافته باشد.

و این درحالی بود که آثار، برای جامعه ای که فاقد منابع و مآخذ بود، به عنوان کتب علمی!، تحقیقاتی!، در اختیار نسلی که به دنبال هویت و استقلالِ خود بود، قرار می گرفت و جریان های وابسته نیز، آثار خود را به عنوان کتب درسی! علمی! پژوهشی! مستند و... با عناوین فریبنده منتشر می نمود.

از میانِ جریان های تاریخ نگاریِ آن دوران، به جریان های زیر می توان اشاره کرد:

1 . جریان تاریخ نگاری شاهنشاهی . درباری

2 . جریان تاریخ نگاری ناسیونالیستی . ملی

3 . جریان تاریخ نگاری چپ . مارکسیستی

4 .  جریان تاریخ نگاری غربی . مراکز خاورشناسی، شرق شناسی، ایران شناسی

5 . جریان تاریخ نگاری فراماسونری که با نگرش مبانی فکری و اهداف و مقاصد خاص نگاشته می شد.

6 . جریان تاریخ نگاری بازاری! هنری! ادبی! افسانه ای! غیر مستند! و...

به همین دلیل است که تولیدات کتب تاریخی در ایران، خصوصاً پس از انقلاب مشروطیت، روندی نادرست، مشکوک، وابسته و غیرقابل قبول داشت؛ و لذا بازنگری و بازنوشت تاریخ معاصر، بر اساسِ « اسناد » ، « خاطرات » ، « منابع و مآخذ مستند » و موضوع شناسی، شخصیت شناسی و جریان شناسی، ضرورتی اجتناب ناپذیر است تا بر اساس آن، تاریخ واقعی تدوین گردد.

در رابطه با این موضوع، استاد حکیمی، 15 نهضت را نام می برد4 که تدوین و تألیف تاریخ آن، بیش از پیش ضروری به نظر می رسد و طبیعی است که در کنارِ آن، رخدادها و رجال تاریخی دیگری را می توان مطرح نمود.


                                                      

 

   

پی نوشت ها

1 . این یادداشت در تاریخ 12/1/1389 ، با نام « نهضت های اسلامی در قران اخیر » نوشته شده است، که با توجه به محتوایِ آن، این عنوان، تغییر داده شد.

2 . تفسیر آفتاب . محمدرضا حکیمی . تهران . دفتر نشر فرهنگ اسلامی . ص 94

3 . همان . ص 96- 97

4 . استاد حکیمی، با اشاره به رعایت اختصار، به نهضت ها و قیام های مورد نظر می پردازند. ص 97- 100








Admin Logo
themebox Logo