تبلیغات
عبور از تاریخ - ولیعهد و پروفسور مرسیه! (محمد رضا پهلوی - قسمت یازدهم)

ولیعهد و پروفسور مرسیه! (محمد رضا پهلوی - قسمت یازدهم)

تاریخ:پنجشنبه 26 مرداد 1391-08:49 ب.ظ

حضور ارنست پرون به عنوانِ معلم و معاشرِ شبانه روزی، در کنارِ ولیعهد 12 ساله ایران، پیش از آنکه محمدرضا پهلوی راهیِ سوئیس شود، با استدلالاتی که سرهنگ علی ریاضی - سپهبد و سرلشکر بعدی - در گزارش خود به آنها اشاره نمود، تثبیت شد.

اولین استدلالِ سرهنگ ریاضی، سکونت مؤدب الدله نفیسی سرپرست اعزامی به همراه ولیعهد به سوئیس - در شهر و دوری او از محل اسکان ولیعهد بود و دوم اینکه، از «پروفسور مرسیه » نمی توان توقع مراقبت دائمی داشت، در حالی که او «ریاست عالیه» و «تربیت روحانیِ والاحضرت» را به عهده دارد.

در جریانِ انتخاب ارنست پرون به عنوان معاشر دائمی ولیعهد، در گزارش سرهنگ ریاضی به نکته ی دیگری نیز اشاره شده که بسیار حائز اهمیت می باشد؛ و آن نکته، این است:

« تمامِ امیدواریِ پروفسور به اوست »

البته حسین فردوست در خاطرات خود، این فرد، که نامی از او نمی بَرِد را، به عنوان «معلمِ ورزشِ» محمدرضا پهلوی و ارنست پرون را به عنوانِ مستخدم! مدرسه له روزه معرفی و پرفسور مرسیه را از جریان تربیت روحانیِ ولیعهد، در دوران حضور در این مدرسه، حذف می نماید؛ زیرا پیش از زمان حضور ولیعهد در مدرسه له روزه، به مدت یک سال، تربیت های ابتدائی و مقدمات حضور او در این مدرسه تدارک می شد.

حسین فردوست

 طبیعی است که در لابلایِ اجزای خاطرات حسین فردوست، که خود از مأمورانِ آموزش دیده ی سازمان جاسوسی انگلیس بود، در کنار نقلِ بسیاری از واقعیات و حقایقِ تاریخی، نکاتی نیز وجود دارد که نیازمند تحلیل، بررسی و راستی آزمائی است.

او منزل مسکونی پرفسور مرسیه را که به خرج دولت شاهنشاهی ایران در آن تغییراتی ایجاد شد، به عنوانِ «پانسیون پرفسور مرسیه» معرفی می نماید و برای اینکه به خاطرات خود، رنگ و بویِ سینمائی هم بدهد، می گوید:

 «برای ولیعهد یک معلم ورزش استخدام کرده بودند که نزدیک خانه پروفسور مرسیه منزل گرفته بود. مرسیه سه دختر داشت، که بزرگ بودند، حدود 18 و 20 و 22 ساله، یکی از آنها با معلم ورزش ولیعهد روی هم ریخته بود.»

مرورِ دگرباره ی گزارش سرهنگ ریاضی که دارای تاریخ دوم مردادماه سال 1310ش می باشد، سست بودن پایه های برخی از اظهارات فردوست را که یا به دلیل گذشت سالیان دراز از آن و یا به دلایل دیگر! به درستی نقل نمی کند، روشن می نماید: 

« دو عمارت مجزا در این خانه است، که یکی مسکونی پرفسور و خانم و دخترش می باشد و دیگری مسکونی پسرهایش، با سایر متفرعات خانه است. در عمارت مسکونی، پرفسور، کتابخانه خود را که اطاق بسیار وسیعی است، در نظر داشت جهت خواب والاحضرت و اخوی گرامشان تهیه، لیکن اینجانب اصرار نمود: حتماً باید دو اطاق منظور نمائید که هریک راحت باشند. از این حیث در زحمت بود؛ بالاخره با خانم خود مشورت نمود، قرار شد اطاق دخترش را نیز ضمیمه نماید و از راهرو مخصوص، حمام جداگانه تهیه نماید. در عمارت ضمیمه نیز قرار است یک اطاق برای معلم دائمی و یک اطاق جهت مطالعه اضافه نماید.»

به هرحال، نقش مرسیه در تربیت ولیعهد، به میزانی پنهان است که در صورت دسترسی به منابع تاریخی، نیازمند بازخوانی دوباره می باشد.

علی الظاهر، تربیتِ سیاستمداران و زمامدارانِ کشورهای تحت سلطه، در خانه ی اروپائیان!، یکی از رویه های معمولی استعمارگران بوده است. این حقیقت، در خاطرات محمدظاهرشاه نیز که سال ها بر اریکه ی سلطنت کشور افغانستان تکیه زد و همچون محمدرضا پهلوی که تحت تربیت « مادام ارفع » بود، او نیز راهنمائی به نام « مادام ویلا » داشت، به شرح زیر بیان شده است:

در سن 14 سالگی با پدرم به فرانسه رفتم. در این سفر هر چیزی را که می دیدم برایم دنیای نو و تازه بود. اول با دیدن پیشاور (پاکستان) حیران شدم. برای اولین بار، وقتی تونل را دیدم، به اندازه ای وارخطا (نگران) شده بودم که چطور آدم در بین کوه، داخل می شود. بعد، بحر را با بزرگی آن دیدم، تا آن زمان به جز دریا (رودخانه) های کوچک، ندیده بودم. چند وقت در بمبئی هندوستان بودیم، با برات آشنا شدیم. در آنجا برای اولین بار کشتی را دیدم، حیران شدم که چگونه داخل آب می رود. در دلم بسیاری سوالاتی به وجود آمده بود. مخصوصاً وقتی موج های کلان آب، کشتی را بلند می کرد، فکر می کردم خدایا دیگر بر نمی گردد.

بعد از آن به فرانسه رفتیم، در این جا یک تغییر فکری برایم پیدا شد. تا آن زمان کارگران را تنها در چهره هندی یا دیگران دیده بودم، اما در آنجا کارگران پوست سفید، با موهای بلوند را دیدم و متوجه شدم که اروپایی ها هم می توانند کارگر باشند. اینها چیزهای جالبی برایم بود.


پدرم سفیر بود و در آنجا یک خانم به نام مادام ویلا وظیفه داشت که برای خانواده های سفیران، به حیث یک راهنما کار کند. بعد به پاریس آمدم .

مادام ویلا به من گفت که یک وکیل شورای فرانسه را می شناسد و من اگر با خانواده او زندگی کنم بزودی زبان فرانسه را یاد خواهم گرفت. برایم بسیار فایده کرد. در آنجا با دموکراسی عادت گرفتم.

من در آن خانواده رفت و آمد داشتم و به شورا می رفتم و بحث و جدل های شورا را می دیدم و از همانجا یک مفکوره دموکراسی را به چشم می دیدم و همین بود که برای من هر نوع شکلی دیگری (از حکومت) قابل قبول نبود...و من طالع داشتم که در یک خانواده بسیار نجیب فرانسوی بودم. خانم خانه، مدیره یک مکتب بسیار عمده و سختگیر فرانسه بود که تقریبا همه شخصیت های بزرگ در همین مکتب درس خوانده بودند.

زمانی که اخذ تصمیم برای اعزام ولیعهد به خانه ی پرفسور مرسیه در سوئیس نهائی شد، تلگراف زیر نیز، توسط سرهنگ ریاضی از پاریس ارسال گردید، تا ضمن برآورد بودجه ی ایجاد تغییرات در منزل مسکونی پروفسور مرسیه، این تصمیم را هرچه زودتر عملی نماید:

« ... در نتیجه فوریت تعمیرات عمارت مسکونی که جهت والاحضرت اقدس در لوزان تعیین شده است، بنا به درخواست آقای علاء و وزیر مختار سویس، فوری برای تعیین بودجه و مخارج ضروری حرکت، راپورت در مراجعت معروض خواهد شد. ریاضی ز شرف عرض خاکپای مبارک گذشت...»



 1- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی . ج 1 . ص 39

نوع مطلب : محمد رضا پهلوی 





Admin Logo
themebox Logo