تبلیغات
عبور از تاریخ

عبور از تاریخ

تاریخ:یکشنبه 10 اردیبهشت 1391-07:12 ب.ظ

تاریخ، مجموعه­ ای از وقایع و اتفاقاتِ پر فراز و نشیبی است که در کوران آن، مردان و زنان بسیاری به ایفای نقش پرداخته­ اند.

میزان دانش و آگاهیِ نقش­ آفرینانِ عرصه ­های مختلف تاریخی، به همراه نوعِ نگرش و بینشی که از آن برخوردار بوده ­اند، جایگاه و میزانِ تأثیر آنان را در برهه ­ها و بزنگاه­ های متفاوت، مشخص می­ کند.

روشن است که در بین این مردان و زنان، کسانی یافت می­شوند که نه تنها ایفاگر نقش، که خود نقش آفرین بوده و به فراخور زمان و مکان، در جایگاه رهبری و هدایت گروه های مختلف قرار گرفته ­اند؛ همین ها هستند که از آنان چه زن باشند و چه مرد به عنوان رجال، یاد می شود که رجال تاریخی، بخشی از آن است.

و حضور این افراد، در عرصه ی رویاروئی های مختلف سیاسی، اجتماعی و...  است که آنان را به دو گروه متمایز تقسیم می کند؛ گروهی امام نورند و گروهی امام نار و بسیاری دیگر نیز، در پیروی از این یا آنند.

در این دنیای مجازی که پر است از نوشته های جوراجور و هرکس با هر سلیقه ای، هرآنچه می خواهد، می نویسد و در برخی مواقع، بعضی حقایق و واقعیت های تاریخی، محملِ قلمفرسایی های فراوانی واقع می شود تا در لابلای آن، نکته ای نادرست به خوانندگان القاء شود، ما نیز تصمیم گرفتیم تا به میزان توانائی و شناخت خود، عرصه ی تاریخ معاصر ایران را حوزه ی نوشتاری خود قرار دهیم و به فراخور موضوع، به معرفیِ مستند برخی از این امامانِ نور و نار و نقش پنهان و آشکار آنان اقدام کنیم.

امید است این کوشش، به مثابه ی چراغ روشنی باشد تا در عبور از گردنه های پرپیچ و خم و متفاوت، امّا تکراریِ تاریخ به کار آید.

 




قسمت سی و دوم . دندان های مبارک در لوروزه

تاریخ:چهارشنبه 30 مهر 1393-08:59 ب.ظ

                                        

                                 

دندانپزشکی رسمی در ایران، دارای تاریخچه ای حدوداً نود ساله است. پیش تر از آن، که راه اندازی مدرسه دندانپزشکی مورد توجه قرار گیرد و سال های زیادی بعد از آن نیز، مسئولیتِ کشیدنِ دندان های خراب، به عهده دلاک های حمام و سلمانی های ثابت و دوره گرد بود، که بدون هیچ وسیله ی بی حس کننده ای، دندان های خراب کسانی را که از دردِ دندان به ستوه آمده بودند، می کشیدند. دندان هائی که گاهی مواقع موقع بیرون آمدن، مقداری از لثه را نیز به همراه داشت.

                                                      

در سال 1300ش،  در تهران تنها 3 نفر دندان پزشك وجود داشت. دكتر فالك كوش میلچارسكی (اهل لهستان، دندانپزشك مخصوص رضا شاه) . دكتر اتكین اشتومپ (تبعه سوئیس، دندانپزشك مخصوص اتابك) و دكتر هارطیون استپانیان ( تبعه تركیه و از زمره پزشكان دربار)

 در سال 1307ش،  دکتر محسن سیاح، که باید او را پدر دندانپزشکی ایران نام نهاد، با همکاری دکتر میلچارسکی، دکتر اشتومپ و دکتر استپانیان، دست به کار راه اندازی مدرسه دندانسازی شد که این اقدام مدت دو سال به طول انجامید و در نهایت در سال 1309 ش در محل مدرسه ی دارلفنون و با مدیریت دکتر میلچارسکی آغاز به کار نمود و پس از چند سال، در سال 1313ش،  مدیریت آن به عهده ی دکتر سیاح گذاشته شد.

در سال های آغازین دهه 20 که...
ادامه مطلب


اللهیار صالح در نقشی دیگر!

تاریخ:پنجشنبه 6 شهریور 1393-09:55 ب.ظ

مدخل

فکر می کنم روز چهاردهم مرداد بود که یکی از خبرنگاران محترم ماهنامه ی نسیم بیداری تماس گرفت که شماره ی شما را از آقای تبریزی گرفته ام. قصد برگزاریِ نشستی با حضورِ آقایان : جواد منصوری، مجتبی سلطانی، رنجبر کرمانی و قاسم تبریزی، در خصوص « اللهیار صالح» را داریم. من، نوشتن را ترجیح دادم و پس از مدت زمانی کوتاه، معلوم شد که این نشست، شدنی نیست.

چون فرصت بسیار کم و خبرنگار محترم نیز، پیگیرِ موضوع بود، مطلبِ زیر را نوشتم و در تاریخ 18 مرداد 1393، به شرح و شرط زیر، برای ایشان ارسال نمودم :

« سلام علیکم

سرکار خانم ...!

همانگونه که عرض کردم، این مطلبِ مختصر، که تنها طرح یک مسئله می باشد را، بنا به دستورِ استاد عزیر آقای قاسم تبریزی نوشتم. ایشان به خوبی می دانند که اینجانب، علیرغم بضاعه مزجاه، اجازه ی حذف و اضافه به نوشته های خود را نمی دهم. پس خواهشمندم این مطلب را رعایت فرمائید.

ابراهیم ذوالفقاری»

و زمانی که این موضوع را تلفنی نیز با ایشان مطرح نمودم، قریب به این مضمون فرمودند که : « چون قرار است نظرات متفاوت نقل شود، چنین اتفاقی نخواهد افتاد.»  

نشریه ی شماره ی پنجاه ماهنامه نسیم بیداری، به چاپ رسید و معلوم شد که بخشی از این نوشته، که شامل اظهار نظری از دکتر محمد مصدق می باشد، دستخوشِ حذف واقع گردیده است.

                                                  

با توجه به اینکه مطالب حذف شده، با موضوع ارتباطِ مستقیم و تأثیرگذار دارد و به نوعی، نتیجه ی این نوشته است، اصل مطلب در این فضا آورده شد تا به هر دلیلی، تحریفی در تاریخ صورت نگرفته باشد.

مطلب حذف شده، به رنگ قرمز است :  

اللهیارخان صالح فرزند حسن مبصرالممالک یا مبصرالدوله، نایب الحکومه دهستان هایِ « آران » ، « بیدگل » و « نوش آباد »، از توابع کاشان است.

تحصیلات او، در مدرسه ای که میر سید محمد پرورش در کاشان تأسیس نموده بود، آغاز شد و سپس در تهران ادامه یافت.

تحصیل و آموزش در کالج امریکائی ها در تهران، اللهیار صالح را شیفته ی رفتار و منشِ آنان نمود و تا جائی مورد اعتمادشان قرار گرفت که پس از اتمام تحصیل، درحالی که جوانی 20 ساله بود، بلافاصله به عنوان مترجم و مستشار ایرانی سفارت امریکا در تهران به کار گرفته شد. فعالیتی که در جریان تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی، چشمگیر بود و تا سال 1306ش، که به دیوان سالاری حکومت راه یافت، ادامه داشت.

یکی از نقاط عطف و مبهمِ زندگی سیاسی اللهیار صالح، که امریکائیان را، مبتکرِ « فکرِ اتکاء به نفس »1 می دانست؛ مخالفتِ او با آرتور میلسپوی امریکائی است که از سال 1301ش، و در زمانِ وزیر جنگی رضاخان میرپنج، به عنوانِ « رئیس کل مالیه ایران »، فعالیت های مالی کشور را تحت کنترل و نظارتِ خود گرفت2. 


ادامه مطلب


قسمت سی و یکم . خودنمائی در لوروزه

تاریخ:چهارشنبه 5 شهریور 1393-11:59 ق.ظ

یکی از خصلت های محمدرضا پهلوی، که از حضیضِ زندگی قزاقی به عزیزیِ زندگی شاهانه  برآمده و در 6 سالگی دارایِ مقامِ ولایتعهدی کشور ایران شده بود، خودنمائی بود. این نیاز، در ایران که درباریان از کوچک و بزرگ و عالی و دانی، خود را خانه زاد و چاکر و عبد و عبید شاه و ولیعهد می دانستند، به خوبی پاسخ داده می شد؛ ولی پس از حضور وی در سوئیس برای ادامه ی تحصیل، آن هم در مدرسه ای که شهرتِ « مدرسه پادشاهان » را یدک می کشید و دانش آموزان آن، هر یک سری در میان سرها بودند، این خودنمائی ها چندان خریداری نداشت، مگر از سویِ کسانی که قصد داشتند تا از قِبَلِ آن، برای خویش آلاف و الوفی تدارک ببینند.

حسین فردوست که در این ایام، یکی از همراهان ولیعهد بود، می گوید :

« سوئیسی ها هم طبعاً او را با عنوانِ ولیعهد، مسخره می کردند.»1

در این شرایط، تنها راهی که برای محمدرضا پهلوی باقی ماند، خودنمائی هایِ تجمّل گرایانه بود، که بخشی از آن را، داشتنِ اتاق یک نفره و مهمانی های شبانه ی دانش آموزی و ریخت و پاش های تنقلاتی! پاسخگو بود و بخشی دیگر را، نوع پوشش و چگونگی تهیه لباس و نو به نو شدنِ آن، جبران می نمود.

نمونه هائی از بازتابِ این روحیه، در گزارشات هفتگی مؤدب الدوله نفیسی چنین است : 

·        رول . 27/12/1311 . « در خصوص مخارج فوق العاده مدرسه... این مخارج عبارت اند از خرید آلات و ادوات اسپورت ها و لباس های مخصوص و کفش های کوهستانی و غیره که باید زود به زود عوض شوند. »


ادامه مطلب


قسمت سی ام . دیپلماسیِ محمدرضا پهلوی در لوروزه و آقاخان محلاتی . بخش دومl

تاریخ:شنبه 17 خرداد 1393-04:51 ب.ظ

و اما، آقاخان محلاتی،

از روزی که انگلیس ها سرنگونی سلسله ی قاجاریه را در دستور کار قرار دادند و در پیِ جانشینی مناسب! برای آن بودند، افراد زیادی مورد نظر و آزمایش قرار  گرفتند؛ تا اینکه با همآهنگی و مشورت با تشکیلات بهائیت، رضاخان، که فردی بی شخصیت، ولی قلدر و به لحاظ مذهبی، مشهور به « چهار امامی » یا « شش امامی »  بود، برای این منظور در نظر گرفته شد و براساس یک برنامه ی مدون، به سلطنت رسید.

                                  

                                            آقاخان محلاتی در مراسم ازدواج ثریا اسفندریای و محمدرضا پهلوی  

ارتباط رضاخان با تشکیلات بهائیت و تعاریفی که آنان در آثار خود از او دارند، نشانگر جایگاه وی در حمایت از بهائیت است؛ ولی، برقراری ارتباط مستمر میانِ ولیعهد خود و رهبر مذهبی فرقه اسماعیلیه، آقاخان محلاتی، که خود، یکی از شهروندان انگلیس بود نیز، نشان از تعلقات مذهبی او دارد، که می بایست در تحقیقی مستقل به آن پرداخته شود.

آقاخان محلاتی، شخصیتی است که در سال 1330ش، در نامه ای که به لرد ریچارد استوکس (وزیرمشاور و مهردار سلطنتی انگلستان)، می نویسد، خود را چنین معرفی می کند:

« مهردار معزز . با وجود اینکه شخصاً مرا نمی شناسید، وظیفۀ خود می دانم در باب مذاکرات میان شرکت نفت و دولت بریتانیا... به شما بنویسم. تا به حال از این بابت، به احدی چیزی نگفته ام و خیال گفتن هم ندارم؛ مگر به شخصِ شما و به هریمن،{اورل هریمن، نماینده مخصوص رئیس جمهور امریکا در سال 1330ش} که با پدر و مادرش سال های فراوان دوست بوده ام. شاید مطلع باشید که من هم تبعۀ انگلیس هستم و هم تبعۀ ایران و... هم تبعۀ پاکستان...»   


                                 

او که در سفر به ایران، از محمدرضا پهلوی لقب « عالیجناب » گرفته بود، در برخی از نوشته های مطبوعاتی دهه ی 1330ش، اینگونه معرفی شده است:


ادامه مطلب


قسمت سی ام . دیپلماسیِ محمدرضا پهلوی در لوروزه و آقاخان محلاتی . بخش اول

تاریخ:دوشنبه 12 خرداد 1393-02:41 ب.ظ

آنانی که با برنامه ریزی های دقیق، رضاخان پهلوی را بر اریکه ی پادشاهی ایران نشاندند، برای استمرار و ادامه ی این حرکت، تربیتِ همه جانبه ی ولیعهدِ او را در دستور کار قرار دادند، که حضور او در مدرسه لوروزه، همان مدرسه ای که به « مدرسه پادشاهان » شهرت یافت، مرحله ای از این مراحل بود.

در این موقع، آموزشِ چگونگیِ روابط دیپلماتیک و آداب و رسومِ آن، یکی از اقدامات عملیِ تعلیمی بود که توسط اعضای سفارت ایران در سوئیس و با هدایت مؤدب الدوله نفیسی صورت پذیرفت.

اولین اقدام در این بخش، کنترل ملاقات هایِ ولیعهد بود که با پیشگیری از رفاقت و ارتباطِ مهرپور تیمورتاش با او آغاز گردید:

« امر و مقرر فرمودند تأکیداً ابلاغ نمایم اگرچه دستور فرموده اید که به مهرپور پسر آقای تیمورتاش اجازه شرفیابی به حضور بندگان والاحضرت اقدس ولایتعهد روحی فداه ندهند، معهذا مجدداً تصریح می نمایم: در موقع رفتن به ییلاق ها هم مهرپور حق و اجازه نخواهد داشت که در رکاب مبارک بندگان والاحضرت معظم له به ییلاق برود و به طور کلی مراقبت خواهید نمود که در هیچ موقع و هیچ محلی، مهرپور شرفیاب حضور مبارک ولاحضرت اقدس ولایتعهد روحی فداه نشود.»   

پس از این مرحله، دیدارهای رسمی با اعضای سفارتخانه های ایران در خارج از کشور صورت گرفت تا در این دیدارها، محمدرضا پهلوی، به سبک و شیوه ی شاهان!، آنان را به حضور پذیرد و ضمن شنیدن گزارش های گوناگون، این افراد را مورد تفقد قرار دهد:

« روز یکشنبه، که روز بعد از ورود به رول بود، {انوشیروان} سپهبدی و اعضای سفارت شرفیاب شدند. عیدی مناسب به هریک مرحمت فرمودند و برای مستخدمین سفارت هم، جداگانه عیدی دادند و همچنین به مستخدمین مخصوص خودشان در مدرسه.»



                             

 

در سال 1312ش، ابوالحسن خان فروغی ( برادرِ کوچک محمدعلی فروغی) به عنوان وزیر مختار ایران، راهی سوئیس شد تا جایگزین سپهبدی شود و در راستای این پروژه آموزشی، دیداری هم با محمدرضا پهلوی داشت. پس از این ملاقات، در نامه ی که دارای آرمِ سربرگِ دفترمخصوص شاهنشاهی بود، از ژنو با دفتر رضاخان نامه نگاری کرد و نوشت:


ادامه مطلب


خاطرات احسان نراقی و ضرورت شناخت و بررسی تاریخ

نویسنده :قاسم تبریزی
تاریخ:سه شنبه 27 اسفند 1392-03:31 ب.ظ

شناخت تاریخ و ضرورت بررسی و تحلیل جریان های فکری، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، امروز بیش از هر زمان دیگر احساس می شود؛ بخصوص که وادادگی ها، انفعال ها، عدمِ داشتنِ تحلیل منسجم از تاریخ، فرهنگ، جامعه، جریانات سیاسی فکری، در دو دهه ی واپسین انقلاب و دو دهه ی پس از پیروزی... زمینه را برای فرصت طلبان، مدعیانِ خدمت و تلاش، کارگزاران و خادمانِ استعمار و استبداد پدید آورده است.

 خاصه آن که ما به دلیلِ عدمِ حافظه تاریخی، یا درگیری هایِ درونِ خودمان، کارنامه ی چهره های منفور را یا فراموش کرده، یا اصلاً اطلاعی نداشته... و همین دو امر، باعث میدان داری و یکه تازی منحرفان و وسوسه گران گردیده است.

کسانی که در دهه های 1320- 1350 در خدمت درباریان، ساواکیان در داخل و مجامع استعماری در خارج بوده اند، امروز خود را « مصلح » ، « اصلاح گر » و « خادم ملت و مملکت » می شمارند و گاهی پا را فراتر نهاده، « معلّم انقلابیون » هم می شوند!؛ نه تنها نسلِ امروز را می خواهند « اصلاح و رهبری » کنند، که خود را « رهبر و راهگشایِ » چهره هایِ پاک و صالح و مصلحِ حقیقی دیروز می نامند؛ و آثار و خاطرات و نوشته هایشان، پر از دروغ، تحریفِ تاریخی، تخریبِ شخصیت هایِ موّجه، ادّعاهای کاذب است و متأسفانه، هرچه می گذرد، این دروغ ها و کذب ها، تبدیل به « یقین » و « باورِ تاریخی » می شود.
ادامه مطلب


قسمت بیست و نهم . محمدرضا پهلوی و غذای ایرانی در سوئیس

تاریخ:جمعه 23 اسفند 1392-09:43 ق.ظ


« خوردن »، ابزارِ « زندگی » است، نه « زندگی »، ابزارِ « خوردن »؛ و غذا، شرایطی دارد، چنانکه غذا خوردن، آدابی. غذا، گاهی مائده ی آسمانی است و گاهی زقّومِ جهنمی. و چه بسیار آدمیانی، که از طریقِ خوردن، به سراشیبی ذلّت درافتادند و چه بسیار انسان هائی، که با دقت در خوردن، بر اوج افلاک برآمدند.

و سیری و گرسنگی، حکایتی دارد، همچنان که، چگونه سیر شدن و گرسنه ماندن؛

شیخ اجل، سعدی علیه الرحمه گوید: « یکی از حکما، پسر را نهی کرد از بسیار خوردن؛ که سیری، مردم را رنجور کند. گفت: ای پدر! گرسنگی، خلق را بکُشد؛ نشنیده ای که ظریفان گفته اند: به سیری مُردن، بِه که گرسنگی بُردن. گفت: اندازه نگاه دار ! کُلوا واَشربوا ولاتُسرفوا

نه چندان، که از ضعف، جانت برآید                  نه چندان بخور، کز دهانت برآید.»

« خور و خواب »، با مراحلِ مختلفِ « عشق » رابطه ای مستقیم و به میزانی اهمیت دارد که لسان الغیب، درباره اش می گوید:

« خواب و خورت، ز مرحله ی عشق، دور کرد     آنگه رسی به عشق، که بی خواب و خور شوی »

از روزی که محمدرضا پهلوی، راهیِ سوئیس شد، یکی از وظایفِ اصلیِ مؤدب الدوله، نظارت بر چگونگی تغذیه ی او بود تا ولیعهد ایران، با خورد و خوراکِ مناسب، مراحل رشد و بالندگی را به خوبی پشتِ سر بگذارد.




ادامه مطلب


نگاهی گذرا بر جریان شناسی تاریخی در ایران

نویسنده :قاسم تبریزی
تاریخ:سه شنبه 22 بهمن 1392-04:11 ب.ظ

ن و القلم

 

نگاهی گذرا بر جریان شناسی تاریخی در ایران1

از نهضت ملاعلی کنی علیه استعمار و عوامل آن، به تعطیلی کشاندن فراموشخانه و تشکیلات فراماسونری، تا انقلاب اسلامی، نهضت هائی با رنگ و محتوای اسلامی در این مرز و بوم رخ داده که هر چند هر کدام، به نوعی دارایِ ویژگی های خاصِ خود می باشد، ولی عموماً به لحاظ ایدئولوژیکی، مُلهم از قرآن و اسلام است.

به تعبیرِ استاد محقق محمدرضا حکیمی خراسانی:

« نهضت های فوق به رهبری آنان، آفاقِ حیاتِ اسلام را از تحرّک و اعتراض، سرشار می ساخت و این رسالت عظیم، همین سان و همین سان استمرار یافت، تا آن که بارِ این تکلیفِ الهی- انسانی و مذهبی- سیاسی، بر دوشِ حماسه آفرینان و شورگسترانِ این سده گذاشته شد.

این سده، نهضت هایِ یادشده، ابعاد گسترده تری یافت، چرا؟ چون ستم و جنایت، ابعاد دیگری یافت. دشمنانِ خارجی، پیش از هر کاری، کوشیدند تا راه را برای نفوذِ خویش، به وسیله تصرف در فرهنگ و اقتصاد و سیاست ملّی و سنّت های اسلامی، تغییر و تحریف آنها به سودِ خود، نفوذ خود را هموار سازند2 


                                      


ادامه مطلب


ابراهیم کسرائی و عبدالعظیم ولیان

تاریخ:سه شنبه 15 بهمن 1392-11:02 ب.ظ

 

حضور پنهان و آشکار اعضای تشکیلات بهائیت در رده های مختلف و متفاوت دیوان سالاریِ رژیم شاهنشاهی، یکی از حرکت های حساب شده ای بود که از سوی سردمداران بهائیت در ایران و عکا، سازماندهی می شد.

یکی از این افراد، ابراهیم کسرائی، تربیت شده ی دانشگاه یوتای امریکا در رشته کشاورزی (درختکاری و سبزی) بود، که زمانی که ریاست سازمان اصلاحات ارضی در تربت حیدریه و کاشمر (از شهرهای استان خراسان) را به عهده داشت، با عبدالعظیم ولیان، که تو نیز بازرس ویژه وزارت کشاورزی در جریان اجرای اصلاحات ارضی بود، روابطی تنگاتنگ یافت و با او در چپاول و دزدی ها همراه شد.

یکی از اقدامات عبدالعظیم ولیان در این دوران، همکاری و حمایت از بهائیت بود. تشکیلاتی که از آغاز، با طراحی اصلاحات ارضی در ایران، نابودی کشاورزی ایران را هدف گرفته بود و با قرار دادنِ تیمسار ریاحی، (وزیر کشاورزی وقت)، که با صهیونیست ها ارتباط سازمان یافته داشت، این مسئله را دنبال می کرد. حضور ولیان، در همراهی با ریاحی در این مأموریت نیز، از نکته هایی بود که از نگاهِ تیزبین اهل نظر پنهان نبود. 


                                                         


ادامه مطلب


قسمت بیست و هشتم . محمدرضا پهلوی و قایق گل سرخ

تاریخ:جمعه 5 مهر 1392-10:00 ب.ظ

مجله خواندنی ها، در یکی از شماره های خود1، خاطره ای از دوران تحصیل ولیعهد ایران در سوئیس را، به نقل از مجله تهران مصور، چاپ نموده، که در آن، به قایق سواری ولیعهد ایران اشاره و گوینده ی خاطره، به شرح زیر معرفی شده است :

« آقای دکترمهندس رضا مظاهری، از اولین دانشجویانی است که به امر رضاشاه کبیر برای تحصیل به خارج اعزام شده بود. ایشان به مناسبت تاجگذاری شاهنشاه آریامهر، خاطره ای از دوران تحصیل معظم له را در سوئیس برای مجله تهران مصور فرستاده اند.»

آقای رضا مظاهری، که شناخته نشد!!، می گوید : در زمانی که در بلژیک مشغول تحصیل بودم، در یکی از ایام تعطیل، به یکی از شهرهایِ کوچک فرانسه، که در کنار دریاچه «اویان» قرار دارد، رفتم. روزی در ساحل دریاچه، قایق کوچکی را دیدم که بر بدنه ی آن، با فارسی بسیار زیبا، با رنگِ طلائی، نوشته شده بود : « گل سرخ » .

چند ساعتی معطل شدم تا صاحب این قایق را بشناسم. هوا کم کم داشت تاریک می شد که دیدم جوانِ تازه سالی، همراه یک نفر دیگر به طرف قایق آمد. جلو رفتم و به زبان فرانسه سلام کردم. وقتی متوجه ایرانی بودن من شد، گفت :


                                              


ادامه مطلب


کمی درباره ی داریوش همایون

نویسنده :قاسم تبریزی
تاریخ:شنبه 9 شهریور 1392-09:19 ب.ظ

داریوش همایون، عضو حزب پان ایرانیسم، بر اساس آئین شاهنشاهی. عضو حزب ملت ایران = پان ایرانیسم . عضو حزب دمکرات . همکاری با مؤسسه فرانکلین . مؤسس روزنامه آیندگان . عضو حزب رستاخیز . معاون وزیر . وزیر اطلاعات و جهانگردی و ...

پس از انقلاب، پناهنده به فرانسه و وابسته به ایوزیسیون ضدانقلاب اسلامی.

در سال 1307 ش متولد شد. پدرش نصرالله کارمند وزارت دارائی بود و یک برادر به نام سیروس دارد. سیروس در کشور آلمان تحصیل می کرد که به علت کلاهبرداری دستگیر و از آلمان اخراج شد.

داریوش همایون، ابتدا در دبیرستان البرز تحصیل کرد و سپس به مدرسه دارائی رفت و پس از دیپلم به آن وزارتخانه پیوست. در حین اشتغال، در دانشکده حقوق ادامه تحصیل داد. برای تحصیل در مقطع دکتری نیز ثبت نام کرد که موفق نشد.

در سال 1325 ش که کارمند دارائی بود در حزب پان ایرانیسم فعال شد. همراهان او : جواد تقی زاده . محسن پزشکپور . بیژن فروهر . دکتر عالیخانی و... بودند.

زمانی که مشغول ساختن نارنجک بود، انفجاری رخ داد که موجب آسیب دیدگی پای او گردید! گویا در آن حال، قصد سرقت از کمپ امریکائی ها را داشته است.

وی زمانی هم سردبیر روزنامه «سومکا» شد و نشریات «پای مردی» و «شیر شرق» را منتشر کرد.


                                               

                                               

                                                                  داریوش همایون به همراه منصور روحانی، وزیر بهائی آب و برق



ادامه مطلب


قسمت بیست و هفتم . محمدرضا پهلوی و ورزش در لوروزه

تاریخ:چهارشنبه 6 شهریور 1392-03:30 ب.ظ

مدرسه ی لوروزه در سوئیس، به میزانی به ورزش اهمیت می داد که گوئی: اگر این مسئله، از آموزش دروس دیگر اهمیت بیشتری نداشت، قطعاً از اهمیت پائین تری نیز برخوردار نبود. به نظر می رسد یکی از علل اصلیِ حرکت به قشلاق گشتاد، از ییلاق رول، توجه به همین مسئله و اهمیت ورزش های زمستانی در آن منطقه باشد!

اهمیت ورزش در لوروره، زمانی بیشتر آشکار می گردد که بدانیم: تنها در منطقه ی ییلاقی رول، پارک تفریحی و ورزشی متعلق به این مدرسه، در آن زمان، 350000 متر مربع مساحت داشته است.

طبیعی است که با این درجه ی اهمیت، یکی از اشتغالات فکری و جسمی محمدرضا پهلوی نیز، از اولین روزی که پای به مدرسه ی لوروزه گذاشت، ورزش بود. ورزش هائی که لوازم آن، از بهترین انواع البسه و ملزومات ورزشی تهیه می شد و زود به زود نیز تعویض می گردید تا خدای نکرده، ولیعهد ایران، یک لباس یا کفش را برای چند بار مورد استفاده قرار ندهد و یا اینکه لوازم و ابزار او در اثر تکرار، ملال آور نشود. در جائی که او در مدت حضور در سوئیس، 3 ماشین گران قیمت تهیه نمود، که در قسمت های قبلی، شرح مختصری از آن آمد، بدیهی است که تهیه ی لباس ورزشی و لوازم آن و تعویض زود به زود آن، محلی از اِعراب ندارد :

 رول 26/1/1312. «... ایام تعطیل را به خوبی و خوشی می گذرانند و بیشتر ساعات روز را... در پارک مدرسه به ورزش های بدنی و تفریحات اشتغال دارند.... لوازم ورزش و از قبیل کفش های طنیس و فوت بال و لباس های مخصوص این نوع ورزش ها و غیره تازه به تازه تهیه می شود تا خاطر مبارکشان راضی باشد و همچنین تمام آلات و ادوات ژیمناستیک و مشق های بدنی زود به زود تجدید می شود... غلام جان نثار علی اصغر.»



                                 


ادامه مطلب


قسمت بیست و ششم . محمدرضا پهلوی و مهرپور تیمورتاش در لوروزه

تاریخ:جمعه 28 تیر 1392-06:21 ب.ظ

در ساعت 4 بعدازظهر روز 15 شهریورماه سال 1311 ش، که با مشایعت رسمی رضاخان و گارد نظامی، محمدرضا پهلوی و همراهانِ او سوار بر کشتی شوروی، راهی دریا شدند، مهرپور، یکی از سرنشینانِ کشتی بود که از خوشحالی زایدالوصفی برخوردار بود؛ چرا که برخلاف دیگران که از خانه و کاشانه راهی غربت می شدند، پدرِ وی عبدالحسین خان تیمورتاش، در درون کشتی در کنار او قرار داشت.

سرنوشتِ مسافرانِ این کشتی، در آغازِ دورانِ حضور در سوئیس، تا زمانی که هنوز تیمورتاش بر اریکه قدرت قرار داشت و مورد اعتما رضاخان بود، از آرامش و رفاقت مناسبی برخوردار بود. تنها عکسی که از آن دوران به جای مانده و در صفحات فضای مجازی منتشر گردیده، مهرپور تیمورتاش را نزدیک تر از حسین فردوست به محمدرضا پهلوی، نشان می دهد؛ هر چند، در زمان انتشار این عکس، صورتِ مردی که در کنار آنان قرار دارد و احتمال می رود، سرپرست این گروه اعزامی، یعنی مؤدب الدوله نفیسی باشدرا، حذف نموده اند.

از راست : حسین فردوست . مهرپور تیمورتاش . علیرضا پهلوی . محمدرضا پهلوی . و ؟!!


ادامه مطلب


تأسیس کلوپ های روتاری در ایران !

نویسنده :قاسم تبریزی
تاریخ:پنجشنبه 20 تیر 1392-10:40 ب.ظ

اولین کلوپ روتاری در شهر « شیکاگو » در امریکای شمالی، توسط « پل هاریس » که به ظاهر یک حقوق دان جوان بود، تأسیس شد و در 23 فوریه 1905م (4/12/1283ش)  اولین جلسه ی خود را تشکیل داد. در سال 1922 دارای آرم و نشانه ای خاص شد.

دومین کلوپ در 3 سال بعد، سال 1908 م در سانفرانسیسکو ایجاد گردید و در سال 1910م نیز چنین کلوپی در کشور کانادا فعال شد1.

اگر چه غرب سعی دارد تا تشکیلات های استعماریِ با اهداف خاص خود را شکل « حقیقی » داده و به نام افراد ثبت کند تا ماهیت استعماری آن مشخص نشود، ولی روند کار و زمانه و کارنامه ی به جای مانده، مسئله را روشن می نماید.

البته کسانی که با « استعمار غرب » و روش ها، برنامه ها و توطئه های آن آشنا بوده و هستند، از ابتدا نسبت به وجود تشکیلات هائی چون: فراماسونری . لاینز . روتاری . تسلیح اخلاقی . گروه صلح و... به دیده ی تردید نگریسته اند، همانگونه که به تأسیس تشکیلات های استعماری توسط غرب در جهان اسلام، امثال : وهابیت . بابیت . ازلیت . بهائیت . قادیانی گری . اسماعیلیه گری و... که پدیده های استعمار بوده و عملکرد آن ها نیز، همین مسئله را روشن نموده، نگریسته اند.



ادامه مطلب


قسمت بیست و پنجم . محمدرضا پهلوی و درس فارسی در لوروزه و پادشاه زالم

تاریخ:چهارشنبه 12 تیر 1392-08:00 ب.ظ

مستشارالملک که در تمام مدتِ حضورِ محمدرضا پهلوی در سوئیس، به عنوان معلم زبان فارسی در خدمت او بود و به همین دلیل نیز، بنا به درخواست ولیعهد از رضاخان، علی رغم غیرقانونی بودن این درخواست، ترفیع گرفت،

« راجع به ترفیع رتبه مستشار، معلم فارسی خودتان اظهار نموده اید. مطابق قانون استخدام... دو رتبه یک دفعه داده نمی شود، ولی محض رضایت شما به وزارت معارف گفته شد که یک رتبه به مشارالیه بدهند؛ در این صورت مستشار دارای رتبه شش خواهد بود.»



متناسب با شرایط مکانی و زمانی، زبان و ادبیات فارسی را به او می آموخت.  این تدریس، شامل 4 بخش بود : روخوانی . دیکته نویسی . مشق . حفظ بعضی اشعار شعرای معروف ؛ که البته در کنارِ آن، خوشنویسی هم در دستور کار قرار داشت. 

این آموزش ها، زمانی که محمدرضا پهلوی مشغولِ امتحانات بود، قدری کم می شد، و لی در زمان های معمولی، بیشتر مواقع در بعدازظهرها و با تغییر ساعت ( گاهی مواقع ساعت 2 و گاهی مواقع ساعت 4 بعدازظهر)، به مدت 45 دقیقه برگزار می گردید؛ در این کلاس ها، که مکانِ آن، اتاق اختصاصی ولیعهد بود، عبدالرضا پهلوی و حسین فردوست نیز شرکت داشتند.  


ادامه مطلب




  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  


Admin Logo
themebox Logo